دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 84028

تاریخ انتشار : تير 1392

یبار تو بچه گیام رفتم تو دنیای شگفت انگیز دسشوئی تا نشستم ک حیرت بزنم از این همه شگفتی دنیای فکر و خیال ک داداشم شرو کرد ب در زدن ک زود باش و هر 2ثانیه در میزد اعصابمو خط خطی کرد اومدم بیرون با دلی پر از کینه گذشت ی روز من و اون تنها خونه بودیم خونه ساکت و آروم بود اونم بعد ی ساعت جنگ با نفس بلاخره تسلیم روزگار شد و رفت دستشوئی من پشت در وایساده بودم منتظر تا بره تو دنیای خیال بعد ی دفه مث بَربَر ها باتمام توانم چندتا پشت هم کوبیدم تو در دستشوئی ی دفه غوغائی شد بیچاره وقتی اومد بیرون نفس نفس میزد و شلوارش خیس خالی بود چراشو نمیدونم
---------------------------------------------------------------------------✄
(ارزش خُدمُ وختی فهمیدم ک 5دیقه صفحه اول مونده بودمو بعد دونه دونه پستارو لایک کردم باهرکلیکم تعداد لایکا 30-40زیاد شد.آره اینجوریام,شما چطور؟)
ヅ هویج シ