دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83921

تاریخ انتشار : تير 1392

تو خيابون يه اتوبوس گل مالي ديدم كه ملت با انگشت كلي دلنوشته روش نوشته بودن:
‏ " جون مادرت منو بشور، بخدا شستن من ترس نداره، جاده غم پايان ندارد .... .....اد گازوئيل بزن، يه بارون هم نمياد كه محتاج اين راننده نباشيم، يه روز خوب مياد كه راننده با آب آشتي كنه، ..." ما هم حماقت كرديم و خواستيم يه جمله روش بنويسيم؛ همين كه انگشتم و بردم سمت ماشين ديدم يارو با نيم متر سيبيل و آچار به دست داره ميدوه سمتم و داد ميزنه: صبر كن بينم يابو، حتما فلاكسمم تو دزديدي...
منم ديدم اين برسه به من آچار رو تو حلق من فرو ميكنه كه پا گذاشتم به فرار رو داد زدم: ميارمش، ميارمش...
هيچي ديگه الان يكي از معصل هام تو زندگي اين شده بدونم اون راننده گم شدن فلاكس رو چطوري به من ربط داد و از همه بدتر اون چه جوابي بود من به يارو ميدادم !!!