دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83878

تاریخ انتشار : تير 1392

با دوستم رفتم كافي شاپ (تا حالا خيلي به خودم حال ميدادم يه بستني قيفي ميخريدم) يارو اومد گفت: خيلي خوش اومديد جناب، چي ميل داريد؟
يه نگاه به دوستم كردم اونم گفت: هرچي تو بگي.
هرچي منو رو زيرو رو كردم اسمي نديدم كه به نظرم آشنا بياد يا بدونم چيه!
با كمال خونسردي منو رو تحويل دادم و يه نگاه عاقل اندر سفيه بهش كردم و اونم خودكار رو گرفت دستش تا سفارش رو بنويسه، گفتم: عذر ميخوام، بستني خونك چى داريد؟
بعد ديدم دوستم صورتش قرمز شده و اشك تو چشاش حلقه زده و در معرض منفجر شدنه و همين مشخصات رو تو صورت گارسون هم ميشد ديد منكه تازه فهميده بودم چه گندي زدم خيلي فيلسوفانه چشم دوختم به منظره بيرون از پنجره و گفتم، پس دوتا قهوه لطفا.
يه نگاه انداختم به رفيقم بنده خدا مونده بود بتركه از خنده؟، آبرو داري كنه؟، همراه من به منظره خيره بشه؟...
اين شد كه ديگه از اون ببعد دور بستني قيفي رم خط كشيدم !!!