دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83532

تاریخ انتشار : تير 1392

بچه بودم با مامان و خالم داشتیم میرفتیم یه جایی. ی آقایی از بغلمون رد شد یه کوچولو خورد به من. گفت ببخشید. منم یواش گفتم مرضو ببخشید (گنده لاتی بودیم یادش بخیر) ی ذره رفت و سر خیابون جوش آورد دیگه گفت فک نکنی نشنیدما.میذارم به حساب بچگیت. منم داد زدم برو با اولیات بیا (اون زمان خیلی کاربرد داشت) بعد یارو افتاد دنبالم. منم که مثه یوسین بولت داشتم رکورد دو رو میزدم صاف رفتم تو شیشه ی مغازه بابابزرگم(از بس تمیز بود وگر نه من کور نیستم) خلاصه یارو منو دید به چه حالی افتادم گفت چوب خدا صدا نداره. ی زره که دور شد منم کشیدمش به فحش های +18
اونم دیگه واسه اینکه زایه نشه رفت و در چاه فاضلاب(مدل2013) محو شد!!!!!