دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83259

تاریخ انتشار : تير 1392

اول بگم که من چون تو دبیرستان رشتم ریاضی بود بچه های اشنا وفامیل و همسایه ها که ریاضیشون ضعیف بود به عنوان کلاس خصوصی میومدن پیشم (کلاس پنجم-ششم-وراهنمایی)
یه روز که از سرکار برگشته بودم مامانم اومد تو اتاقم و گفت:که امروز همسایمون اومد که اگه مهندس وقت داره به نوه ام یکم ریاضی یاد بده که پس فردا امتحان ریاضی داره!!!
به مامانم گفتم:مگه همسایمون نوه داره؟باشه اشکالی نداره فردا ساعت 6 بگو بیاد.
فرداش از سرکار برگشتم رفتم تو اتاقم دیدم یه دختره نشسته!منم هول شدم سریع پریدم بیرون.
به مادرم میگم این کیه؟
-نوه همسایمونه دیگه.
چهره من تو اون لحظه تماشایی بود.آخه من فکر میکردم پسره.
تازشم دوم ریاضی بود.
بهرحال کلاس به خیرو خوشی تموم شد.
فردا که رفتم بیرون دیدم دوتا از دوستام یه جوری نگام میکنن میگم چی شده؟
میگن مهندس مبارک باشه!!!
هنوزم دارم قانعشون میکنم که خبری نیست.
ولی دختر خوبیه.خدارو چی دیدی!!!؟؟؟