تاریخ انتشار : تير 1392
دوستم تعریف میکرد صبح ها برادرش میرسوندش دانشگاه اما انقدر تند رانندگی میکرده و با همه کل میزاشته و به کسی راه نمیداده که کلا دوستم چشماشو تو ماشین میبسته اما وقتی 1 پرنده رو زمین میدیده تو کوچه که داره دونه میخوره، شده 10 دقیقه هم واسش صبر میکرده و کار هر روزش بوده
یعنی تعادل و هماهنگی اخلاقیش تو حلقم
فکر کنم واسه همینه 35 سالشه هرجا میره بهش زن نمیدن











.gif)
.gif)