دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 83078

تاریخ انتشار : تير 1392

پارسال اردوی مدرسه رفتیم شلمچه ساعت 11 شب خاموشی زدن اغا دیدیم یکی از بچه ها زیر پتو داره با یکی میحرفه
ما هم که کنجکاو (فضول نه)
رفتیم بالا سرش چون پتو روش بود متوجه ما نشد این متن صحبتهای ایشان:
نفشم,عقشم,زندگی,میمیلم بلات!!!, منم دوشت دالم عجیجم و الی اخر!

ما هم با خنده هایی شیطانی و موهایی بلند و اشفته توی تاریکی مطلق بالا سرش بودیم تا اینکه یهو پتو رو کنار زد و انچنان جیغ بنفشی کشید که نگو
وقتی حالش جا اومد میگفت نه بابا دختر بوده!!!!

والله من با دوستم که از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان باهاش بودم نهایت کلمه محبت امیزی که بینمون ردو بدل میشد چیزی نبود جز......اخه اشغاااااااله بیشعوووور!!