تاریخ انتشار : تير 1392
دیش ماشین بابام زیر پام بود (فهمیدین ماشین ندارم!!). دیر وقت شد. دیدم کسی از خونواده سراغمو نمیگیره. منم نرفتم خونه.
ساعت دو و نیم نصف شب دیدم بابام به گوشیم زنگ زد. ور داشتم میگه کجایی؟
چرا نمیای؟
از فردا شب خواستی نیای ساعت یازده ماشینو بیار خونه پیاده برو!!!
الان من موندم بابام نگرانه منه یا ماشین!!!!











.gif)
.gif)