تاریخ انتشار : تير 1392
عاغا چندروز پیش بی حال ولو شده بودم تو اتاقم که یهو ایفون زنگید من برداشتم گفتم ببببلللههه یهو یه پیر زنه اروم گفت دوتا بطری اب بدین منم که حال شنیدن نداشتم ودرست حرفشو نشنیدم مامیمو صدا کردم گفتم ممممماااممممان گداس میگه دولیوان اب میخواد حالا ایفونم دقیق جلو دهنم بود عغا چشمتون روز بد نبینه مامیم بعد که جواب داد فهمید همسایمون بود که اتفاقا پسرش گوشه چشمیم به ما داشت(حالا فهمیدین خاطر خاهم دارم) هیچی دیگه دوباره یکی از خواستگارام پرید برام دعا کنید:))))))))))











.gif)
.gif)