دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 80915

تاریخ انتشار : خرداد 1392

(ارزش خوندن داره )
یکی از فانتزیام اینه که مامور فوق سری FbI باشم ؛ بعد بهم خبر برسه بهترین دوست صمیمیم گم شده و بعد پیگیر بشم بفهمم که تو چرنوبیل گم شده بعد برم تو ساختمان FBI ازشون کمک بخوام ؛ بعد بگن ما تو رو نیاز داریم و همه درا رو ببندن بعد من یه لبخند تلخ بزنمو بگم حرف شما برام مهم نیست از پنجره با تمام سرعت بپرم بیرون و طنابمو در بیارم و به یک تابلو گیرش بدم و تو فاصله یه سانتی متری از زمین بایستم . بعدش با بالاترین سرعت بدوم و با اولین پرواز برم چرنوبیل و یک موتور هم با خودم ببرم وقتی رفتم اونجا ماشین های سوخته ؛ تابلو های کج شده ؛ ساختمون های خراب شده رو ببینم و تمام چرنوبیل رو رو طی 4 روز بگردم و در حالی که دارم کم کم نا امید میشم و واقعا ناراحتم ؛ یه مچ بند از دوستم که بهش هدیه داده بودم رو پیدا کنم که روش نوشته باشه HELPPPPP و بعد از همون مسیر برم و چند تا رد پا ببینم ؛ رد پاها رو دنبال کنم و به یه کلبه قدیمی و تاریک برسم ؛ لیزر تفنگمو بزنم چون ممکنه اون جا هر چیزی باشه و سریع درو بشکونم و برم داخل و تو یه گوشه دوستمو پیدا کنم و بهم بگه از اینجا برو من بگم امکان نداره من هیچ جا نمیرم بدون تو و بعد در همون لحظه 100 ها زامبی رو ببینم که دارن نزدیک میشن و بعد تفنگ صد تیرمو دربیارمو بگم FOR NoUnnnnnnn(برای آزادی ) و برم بیرون و با صدتیر همشونو ناکار کنم ولی یکیشون بیادو از پشت بخواد یه خنجر فرو کنه تو گردنم و منم جا خالی بدم اون خنجر بخوره تو دستم ؛ و بعد اون زامبیو هم بکشم و با دوستم از اون جا در حالی که دست راست من خیلی آسیب دیده سوار موتور شیم و بریم و من دیگه خیلی خون ازم رفته باشه ؛سریع برسونتم فرودگاه و برم به بیمارستان فوق تخصصی و امید کمی به زنده بودنم باشه بعد از یه عمل سخت زنده بمونم و به کارم ادامه بدم و باز یه جریانه دیگه برام پیش بیاد ... (دوستان خودم ساختمش خواهشا کپی برداری نکنید ؛ با تشکر )