تاریخ انتشار : خرداد 1392
داداشم گفت واسه خنده به همه دوستاش گفته بابای دوست صمیمیشون فوت کرده دوستاشم واسه اینکه مطمئن شن زنگیدن به دوست صمیمیشون
دیدن گوشیو برنمیداره و ج اس نمیده دیگه فک کردن باباش واقعا فوت کرده
اینام رفتن اعلامیه زدن و کلی مراسم تدارک دیدن فردای اون روز دیدن دوست صمیمیشون لباسای نو و رنگی تنشه و خوشتیپ و خندان اومده دانشگاه دوستاش بهش گفتن تو که بابات مرده این چه سرو وضعیه اغا این داداشه ماهم اینقد بهشون خندیده همه فهمیدن دروغ گفته ریختن سرش مثه ......... زدنش!!











.gif)
.gif)