دوران دبیرستان با دوستان یه صبح جمعه قرار فوتبال گل کوچیک گذاشتیم...
یکی از رفیقامون که اومد دیدیم دور و زیر چشمش بد کبود شده ، یکی ازش پرسید چی شده اونم گفت که تو خیابون با یکی دعواش شده که مردم اومدن سوا کنن طرف هم مشت زده تو صورتش اونم با لگد زد تو شکمش و ؛ الی آخر....
فوتبال که تموم شد در راه برگشت به خونه ازش پرسیدم که دیشب آخر وقت باهم رفتیم خونه تو که خیابون نرفتی با بابات دعوات شده؟؟؟
خندید گفت نه بابا ؛ دیشب خواب که بودم دیدم یه چیزی رو صورتم داره راه میره مخم کار نکرد فقط فهمیدم سوسکه با تمام قدرت مشت زدم روش یهو برق از چشام پرید تازه دوزاریم افتاد بامشت زدم روی چشم خودم....
نمایش مطلب شماره 80835
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
1866
بازدید دیروز: 22522
کل بازدید: 532458303
بازدید دیروز: 22522
کل بازدید: 532458303










