دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 80835

تاریخ انتشار : خرداد 1392

دوران دبیرستان با دوستان یه صبح جمعه قرار فوتبال گل کوچیک گذاشتیم...
یکی از رفیقامون که اومد دیدیم دور و زیر چشمش بد کبود شده ، یکی ازش پرسید چی شده اونم گفت که تو خیابون با یکی دعواش شده که مردم اومدن سوا کنن طرف هم مشت زده تو صورتش اونم با لگد زد تو شکمش و ؛ الی آخر....
فوتبال که تموم شد در راه برگشت به خونه ازش پرسیدم که دیشب آخر وقت باهم رفتیم خونه تو که خیابون نرفتی با بابات دعوات شده؟؟؟
خندید گفت نه بابا ؛ دیشب خواب که بودم دیدم یه چیزی رو صورتم داره راه میره مخم کار نکرد فقط فهمیدم سوسکه با تمام قدرت مشت زدم روش یهو برق از چشام پرید تازه دوزاریم افتاد بامشت زدم روی چشم خودم....