تاریخ انتشار : خرداد 1392
با دوستـم میـخواستم بریـم خونـشون بـا کلیـد درو باز کـرد رفـتیم تو
یـهو دیدیـم صـدای داداش گـودزیـلاش از تـو توالـت خـونشون میـاد کـه میـخونه:
تـو مـنو دوسـت داری نـخیر،لبـات گیرایی نخیر
!!!!











.gif)
.gif)