دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 79296

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یکی از فامیلامون اومده بودن خونه ما همراه با گودزیلای هف سرشون
من داشتم یه چیزی رو برای جمع تعریف میکردم که
این گودزیلا در اتاقو وا میکرد بعد محححححکم میکوبید
حواس جمع رو پرت کرد نذاشت حرفمو بزنم که این هیچ
صدای در داشت تا چهل و هشت تا خونه اونورتر میرفت به جان خودم نزدیک بود کل خونه خراب شه رو سرمون
میگم پدرام جان بیا بشین سر و صدا میکنی بابا مامان اذیت میشن
مامانش برگشته میگه نه اذیت نمیشیم بزار بازی کنه
عاغا من که داشتم از عصبانیت می ترکیدم و دوس داشتم پاشم قلم پای بچه رو بخورم به جان خودم این بچه آن چنان درو کوبید به دستش که کل انگشتای دستش له شد
چنان جییییغ بنفشی کشید که بنده الان یه گوشم سه روزه کر شده
خولاسه بجه رو بردن هشتا بخیه به دستش زدن الانم می خوایم با مامان بریم ملاقاتش
ولی خدا وکیلی آیییییییییییی دلم خنک شدددددددد.