تاریخ انتشار : خرداد 1392
ترم 1 دوره کارشناسی یه همکلاسی دخدر داشتیم که من کلن رفته بودم رو مخش ، اونم اینو فهمیده بود...1روز اتفاقی با هم سوار تاکسی شدیم تا اومدم نشستم تو تاکسی اون پولش رو داد و گفت که 2 نفر حساب کنه...پیاده که شدیم اومدم ازش تشکر کنم حول شد و فرار کرد...
من : دست شما درد نکنه ، شرمنده فرمودین...
اون : من وقت ندارم...
من:-D
اونo_O
کسبه محل:-))))))
آنشرلی با موهای بلوند:-\
و اینگونه تا پایان دوران دانشجویی اثن ی وضی...











.gif)
.gif)