رفته بودم دم خونه یکی از بچه ها ، خیلی تعارف کرد که بیاتو ، به قول معروف “دم در بده”....
چند دقیقه ای ننشسته بودیم که بابای طرف اومد ، دوستم ضمن معرفی من، کلی ازم پیش باباش تعریف کرد....
یارو هم خیلی خوشش اومد و نشست کنار ما ، آدم خوش مشربی بود ، برای اینکه یخ من وا شه ، سرتیر یه جوک تعریف کرد....
منم برا اینکه یه چیزی گفته باشم ، قضیه اون بابائی که صبح اول وقت رفته بود پمپ بنزین و به جای بنزین گازوئیل زده بود رو با آب و تاب براش تعریف کردم....
مخصوصا” آخرش رو که طرف از قیمت پائین بنزین تعجب می کنه و متصدی بهش می گه قیمت گازوئیل همینه!!!
القصه خودم قاه قاه می خندیدم و می گفتم مردک احمق به جای بنزین گازوئیل زده بود...
یهو طرف یه نگاهی به پسرش انداخت و گفت : حمید ! پسر جان تو چرا اینقدر دهن لقی ؟ حالا ما یه اشتباهی کردیم تو باید بری جار بزنی ؟
نمایش مطلب شماره 79117
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
4918
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532438833
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532438833










