دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 79117

تاریخ انتشار : خرداد 1392

رفته بودم دم خونه یکی از بچه ها ، خیلی تعارف کرد که بیاتو ، به قول معروف “دم در بده”....
چند دقیقه ای ننشسته بودیم که بابای طرف اومد ، دوستم ضمن معرفی من، کلی ازم پیش باباش تعریف کرد....
یارو هم خیلی خوشش اومد و نشست کنار ما ، آدم خوش مشربی بود ، برای اینکه یخ من وا شه ، سرتیر یه جوک تعریف کرد....
منم برا اینکه یه چیزی گفته باشم ، قضیه اون بابائی که صبح اول وقت رفته بود پمپ بنزین و به جای بنزین گازوئیل زده بود رو با آب و تاب براش تعریف کردم....
مخصوصا” آخرش رو که طرف از قیمت پائین بنزین تعجب می کنه و متصدی بهش می گه قیمت گازوئیل همینه!!!
القصه خودم قاه قاه می خندیدم و می گفتم مردک احمق به جای بنزین گازوئیل زده بود...
یهو طرف یه نگاهی به پسرش انداخت و گفت : حمید ! پسر جان تو چرا اینقدر دهن لقی ؟ حالا ما یه اشتباهی کردیم تو باید بری جار بزنی ؟