دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 79008

تاریخ انتشار : خرداد 1392

سر کلاس ریاضی یهو ماژیک تموم شد.معلم بهم گفت بپر همچین جفنگی یه ماژیک از دفتر وردار بیار.آقا ماهم اسب شدیم رفتیم .دیدیم بعله یه سری از بچه های یه کلاس دیگه که درس نخونده بودنو آوردن دم دفتر و ناظم داره پشت و روشون میکنه.ماهم بیخبر از همه جا رفتیم کنار اینا واستادیم.ناظم همرو یه پس ماساژ حسابی داد و رسید به من.اصن لامصب امون نداد بحرفم.(فکرکنم اسپید 9 بود از بروس لی خدابیامرزم سریعتر)یکی دو تا رو راحت خوردمو و یهو دیدم آغا ول کن نیس داره حال میکنه. کشیدم کنار گفتم بابا اومدم ماژیک بردارم.تمام ملت که صورتشونو بعد نوازش گرفته بودن شکماشونو گرفتن!خلاصه ماژیکو بردم کلاسو معلم ازم پرسید واس چی دیر کردی.منم جریانو گفتم و از اونجا که معلما چون بچه آرومی(آره جون خودم!)بودم و مثل کارلوس پویول ازم دفاع میکردن(آره جون خودشون!)رفت دفترو من فقط طیف رنگ قهوه ای رو می دیدم!! خخخخخ یعنی از درون داغونم!!