تاریخ انتشار : خرداد 1392
امروز صبح تو خواب بودم يكي بهم گفت امروز امتحان داري
يدفعه از خواب بيدار شدم همش هم با خودم ميگفتم واي نخوندم چطور امتحان بدم صفر ميگيرم هيچي بلد نيستم رفتم سر كمد لباسي كه لباساي فرمم بپوشم برم مدرسه هر چي گشتم نديدم داشتم فكر ميكردم لباسامو كجا گذاشتم كه يدفعه يادم اومد اي دل غافل . با خودم گفتم اولا من امروز امتحان نداشتم دوما امتحانات تموم شده ثالثا من پنج سالته مدرسه ام تموم شده هيچي ديگه ديدم بازم توهم زدم با ارامش خيال رفتم خوابيدم











.gif)
.gif)