تاریخ انتشار : خرداد 1392
دیشب رفتم خونه عموم سر بزنم پسر عموم یه مکعب روبیک آورد و نشون داد که قوانینشو یاد گرفته حلش کنه و بعدش هم میخواست به من یاد بده (البته مکعب دست خودش بود و من هی نگا میکردم) تا آخر شب این هی توی دستاش میچرخوندش و من نگاش میکردم دیشب خواب دیدم توی یه عالمه رنگ گم شدم و هی منو میچرخونن، آخ که چقد سرم درد میکنه...
مکعب:-D
پسرعموم:-D
فقط نمیدونم چرا وقتی اون مکعبو میچرخوند من گردنمو کج میکردم و به خودم میخندیدم











.gif)
.gif)