دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 77561

تاریخ انتشار : خرداد 1392

آجیم دوید طرفم با یه کمر بند ،حلقه‌ش کرد دور گردنم
من:مامان کمک ،میخواد خفه‌‌م کنه
مامانم :بذار بچه بازیشو کنه
من :من مامان بابای واقعیمو میخوام
آبجی گودذیلا :خفه شو یه دیقه تا گردنبند سگیمو(قلاده منظورش بود)ببندم میبرمت پیششون
من:نمیخوام خدایا کمکم کن
ابجی گودذیلا:خفه شوووو سگِ من
ومن فوت کردم تو صورتش گودذیلا :اَیی حالا هاری میگیرم اشغال قدر بدون منو حالا میری پیش مامان بابای واقعی‌ت میگن بدون گردنبند ولش کردیم با گردنبند تحویل گرفتیم کره خرمونو
من :من که سگ بودم
مامانم :چه افتخاری هم میکنه الاق بهتره میمون
بعدشم بیرونم کردن گفتن ما گاو تو خونه راه نمیدیم
من چندگانگی شخصیت پیدا کردم بخواین بینتون تقسیم میکنم