الان که دارم فکرشو میکنم بچگیام برا خودم گودزیلایی بودم. طبق معمول یه پنجشنبه رفتیم خونه ی بابابزرگمینا خلاصه خیلی حوصلم سر رفت بود.اومدم تو حیاط یهو چشمم به ماشین بابابزرگم افتاد و شیطونیم گل کرد همچین مثل سپایدرمن از ماشین رفتم بالا و رسیدم به سقفش آقا بعدش اومدم با چند تا حرکت چرخشی پریدم رو سقف ماشین اینقدر بالا پایین پریدم که سقف رو به داخل خم شد بیچاره وقتی بابا بزرگم ماشین رو دید کم بود سکته رو بزنه در آخر هم به خاطر من ماشین رو فروختن^_^
خو ماشینه عمر خودش رو کرده بود دیگه من فقط نقش عزراییل رو داشتم و جونش رو رفتم^_^
اما خداییش خیلی حال داد انگار تو پارک بادی بودم^_^
راستی محض اطلاع دیوونه نیستم فقط یه کوچولو موچولو شیطونم^_^
نمایش مطلب شماره 76738
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
10365
بازدید دیروز: 22821
کل بازدید: 535324283
بازدید دیروز: 22821
کل بازدید: 535324283










