دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 76731

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یه روز تو مدرسه یکی از رفقا سرش درد می کرد یه بسته قرص در آورد که یه دونه بخوره منم هم بسه قرص رو کش رفتم یه دونه رو برای مسخر ه بازی جدا کردم بعد همینجوری که داشتم باهاش بازی می کردم دیدم که یک خط دیگه با خط وسط اضافه بشه قرص جالبی می شه پس با مهارت تمام قرص سردرد شد قرص xبعد یکی از رفقا گفت من این رو میندازم داخل جیب معلم زبانمون تا اینو گفت بحث بالا گرفت که آقا تو نمی تونی الکی لاف نزن گفت الا و بلا من میندازم زنگ کلاس زبان این رفیق ما صندلیش رو برادشت و گذاشت بین محل عبور صندلی های ردیف اول چون همیشه معلم زبان در این ناحیه درس توضیح می داد نیم ساعتی از زنگ نگذشته بود که صدای سیلی محمی به گوشمان را نوازش داد معلم ما بعد از نواختن یک سیلی ابدار به رفیقمون می گفت بچه خجالت نمی کشی دست تو جیب من میکنی از تو انتظار نداشتم و دیگر نصیحت ها اون روز گذشت فردا صبح زود ما در راهرو مدرسه ایستاده بودیم و منتظر زنگ صبح گاه بودیم که دیدیم معلممون به سرعت به سمت رفیقمون می ره و بلند می گه بچه تو منو چی فرض کردی اگه ندادمت اخراجت کنن تو خجالت نمی کشی قرص اکس می ذاری جیب من تا این رو گفت تمام محدوده ترکید
قرص .....
معلم زبان O_O
اکادمی زبان
و نبوغ ما^_^
پس به افتخار نبوغ ما بزن لایکو