دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 76354

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یه روز رفتم خوابگاه با خودم هیچ وسیله ای رو نبرده بودم که دوستام گفتن بریم محوطه چایی بخوریم منم تنلیم اومد کفش بپوشم که چشم خورد به یه دم پایی قرمز که جلو در بود منم در اتاق زدم حتی در اتاق باز کردم دیدمکسی نیست دم پایی پوشیدم رفتم پایین یکی دو ساعت محوطه بودیم که یه دختر اومد جلوم به منگفت عزیزم این دم پایی مال خودته گفتم نه شرمنده مال شماست گفت نه پات پات باشه هر وقت خواستی بیارش بعد خواستم برم بالا دیدم یه اعلامیه زدن یک عدد لنگ کفش قرمز دزدیده شده پیگیری خواهم کرد منم ناراحت شدم اعلامیه رو پاره کردم رفتم پیشش گفتم ای ن تو نوشتی گفت شرمنده یادم رفت اعلامیه ها رو بکنم گفتم اعلامیه ها گفت هر طبقه یه اعلامیه زدم ادم چقدر باید خصیص باشه می بینید چطور با ابروی ادم بازی می کنند خلاصه با دختره دوست شدیم دیدم دختره خوبیه ولی حساب وسایلشو زیادی داره