تاریخ انتشار : خرداد 1392
چندروزپیش رفته بودم بازن برادرم پارک تابچه هاش بازی کنن منم ک حوصله شونونداشتم رفتم کتابخونه پارک پیش دوستم چندتاازبچه های کتابخونه هم بودندمنم بادوستم رفتم پیششون(قابل توجه فراره اوناامسال کنکوربدن)منتم داشتم نصیحتشون میکردم که مطمئن باشیدک دانشگاه قبول میشیدفقطبایدب رشته خوب فکرکنیدک یدفه حواسم نبودگفتم شوماهااصلادانشگاه قبول نمیشیدبیخوددرس نخونیدازقبولی خبری نیست.قیافه من دراون لحظه=:))
قیافه اونا=:$
قیافه دوستم=:-(











.gif)
.gif)