دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 76334

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یادش بخیر تازه دانشگاه قبول شده بودم هفته اول کلاسا بود سر کلاس نشسته بودیم استاد گفتنیاشو گفت و نوشت و خندیدو رفت(شاید میخواست بره افق)
... عاگا در این میان گوشیم زنگ خورد: حالا دستا بالا بالا بالا بالا کاشکی اونو میبستم, ای خدا چیکار کنم آهومو پیدا کنم آی چه کنم وای چه کنم کجا اونو پیدا کنم و ... من8-%
عرق شرم سردی روی پیشونیم نقش بست سرمو آوردم بالا از حضاری ک (ب خیالم در حال جوئیدن صندلی هاشون هستم) پوزش بطلبم ولی صحنه ای دیدم ک اشک تو چشام حلقه(هلقه-حلغه-o) زد همه بچه های کلاس(با جدیت تمام) دستاشون بالا و تکون می دادن و یکصدا میسرودیدن :کاشکی اونو میبستم آی چه کنم وای چه کنم ...
همینج میگم بچه ها از همتون مرسی
من دیگه حرفی ندارم