تاریخ انتشار : خرداد 1392
ي روز مامانم بهم گفت يه زنگ به خاله ات اينا بزن بگو شام بيان خونمون منم زنگيدم به خيال خودم دخترخالمه برگشتم بهش گفتم مامان ميگه شام بياين خونمون مال مفت كوفت كنين بعدا فهميدم دخترخاله م نبوده عروسشون بوده دوغ شدم رفتم تو زمين،حالا هميشه خدا دخترخاله م جلو تلفن خيمه زده خودش ج ميده از شانس كج و كوله من اينبار عروسشون ج داد











.gif)
.gif)