تاریخ انتشار : خرداد 1392
شب با آبجیم تو یه اتاق خوابیده بودیم صبح که پا شدیم دیدیم لوستر اتاقم قشنگ یه قسمتش شکسته آویزون شده بود سمت حلق من.@@
حالا بابام اومده تو اتاق خیلی جدی میگه:انقد که شب تا دیر وقت اینو روشن میزارین دیگه.
من:O-o
آبجیم:O_O
لوستر تو حلق من:^ 0 ^











.gif)
.gif)