دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 76025

تاریخ انتشار : خرداد 1392

سر جلسه امتحان نهایی نیشسته بودیم اون آغایی هست که برا چک کردنه؛ که ببینه کسی جای یکی دیگه نیومده باشه همطو داشت به لیست و بچه ها نیگا میکرد که اومد و رسید به من عکس منو تو لیستش نشونم داد گفت خودتی؟؟ منم گفتم پ نه پ عکس مادربزرگمه!!!!:دی
آغاهه هم که جنبه شوخی نداشت گفت پاشو بر بیرون.......
منم بلند شدم بهش گفتم ببین منو از امتحان محروم میکنی؟ من عمرم رو باختم برو از خدا بترس....:دی (چمیدونم همین حرفایی که بچه های 4جوک میزنن تو فانتزیاشون)( نمیدونید چقد حال داد انگار دنیا رو بهم داده باشن)
آغاهه هم نامردی نکرد خیلی شیک و مجلسی گفت گمشو بیرون محروم از امتحان پاسخ نامه هم رو ازم گرفت نامرد
منم که از این کار خودم نادم شدم هرچی حرکت از دبستان تا پیش دانشگاهی حتی چند تا حرکت واسه دانشگاه که آماده کرده بودم رو پیاده کردم(انواع حرکات پاچه خواری) مگه حالا از خر شیطون میومد پایین کثافت!!
هیچی دیگه با هزار زحمت و لابه و....... راضی شد که بمونم امتحان بدم...!!!!!

خب دوستی از اون ته سوال کردن که اگه راست میگی چرا کلت رو به دیوار نکوبوندی؟؟؟؟ باید عارض بشم که بنده ترسیدم اگه کلم رو بکوبم به دیوار اون آغاهه دیگه خیلی متاثر بشه و بره خودکشی کنه بعله