دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75973

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یکی از فانتزیام اینه که افق مال من شه و داش عباس بیاد که خودش و سلنا رومحو کنه و موقع محو شدن بیاد بگه:شوکا... آبجی... این شلوارکوردی یادگاری از من وسلنائه‏!حالا که داریم محو میشیم میدیمش به تو‏(بعد یه نگاه خبیثانه به سلنابندازه‏)وبه من بگه:برو باجاستین حالشو ببر بعد سلنا که طاقت نداره من باشلواره عباس که بهمم میاد و نازمیشم برم پیش جاستین باعباس بهم بزنه و شلوارو ازم بگیره و خودش بپوشه بره پیش جاستین،داش عباسم با تیریپ غم بره بالا سن و بخونه:تو باصد تا دروغ اومدی اینجا... هیشکی تورو دوست نداره... حالا همه وسط لب کارون چه گل بارون.. بزنید کف قشنگه رو به افتخار داش عباس