دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75966

تاریخ انتشار : خرداد 1392

ابتدایی بودم. روز معلم بود.مدیر و ناظمم اومده بودن سر کلاسمون بچه ها یکی کادوهاشونو میذاشتن رو میز معلم.منم سنگ تموم گذاشته بودم.نوبت من که شد رفتم جلو معلم دست کردم تو جیبم یه جفت جوراب(تو خونمون افتاده بود،بابام دوسشون نداشت)درآوردم...گرفتم جلو معلممون....مونده بود بگیره یا همونارو بکنه تو حلقم....مدیر و ناظم که داشتن میترکیدن....