دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75937

تاریخ انتشار : خرداد 1392

یکی ازخواهرام ده سال ازخودم بزرگتره بچه که بودم وقتی بابام ازسرکارمیومدخونه واسم چیپس وپفک میخریدمریم(خواهرم)تااینارومیدیدحالاسال به سال محلم نمیذاشتامیومدمیگفت بریم بازی وبازی معروفش که اسمشوگذاشته بود(هیچی نداشتیم)بعدمیگف توبچه ی منی ماهم بدبختیم هیچی نداریم سرچیپسوبازمیکردیکیشومیدادبهم میگف بیشترنخورفقیریم بعدمیگف دخترم بروبازی!من بدبختم میرفتم برمیگشتم میگفتم حالامن گشنمه یه دونه دیگه چیپس بده بعدالکی گریه میکردمیگفت گرگ همشوخورد!):تامن بازی میکردم همشومیخورد):الان عقده(اغده،اقده،عغده)چیپس وپفک دارم هنوزکه هنوزه!!!):منتظرم بچه دارشه تلافی کنم