دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75918

تاریخ انتشار : خرداد 1392

چن روز پیش رفتم خونه دوستم,خونشون آپارتمان و یه حیاط مشترک دارن و باغچه شون پر رز های رنگاورنگه و ناگفته نماند که یه همساده(همسایه)دارن که رو این گلا خیلی حساس,این دوست مهربون منم چون میدونه رز خیلی دوس دارم خواست یکی از این گلارو برا من بچینه,قیچی رو برداشت و رفتیم,حالا میخواد یواشکی به طوری که همسادشون نبینه بچینه که یه دفعه یکی گفت دست نزن دوستمم دست نگه داشت و یکم اینور و اونورو نیگا کردیم هیشکی نبود دوستمم گفت:چون صدا هس تصویر نیس با ما نبودن,حتما صدا از یه جا دیگه میاد و دوباره خواست بچینه که این دفعه حاج آقا همسادشون داد زد که دخترم با توام نچین,حالا دوستم هر دو دستاشو آورده بالا تو یه دستشم قیچی میگه حاج آقا من دارم دستامو میشورم!
حاج آقا 0_O
دوستم ^_^
من :))))))) =))))))))
حالا من که از خنده کف حیاط دراز کشیدم
حاجی هم گفت:حتما هم با قیچی شیر آب رو باز میکنی!
و اینگونه شد که دوست بنده یاد گرفت که وقتی میخواد جرمشو انکار کنه باید مدرک جرمم نابود کنه ;)
البته زیر پوستی گل رو چید ^_^