دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75913

تاریخ انتشار : خرداد 1392

عباص به من نگاه کنه ببینه نیستم.بعد آژیر خطرو به صدا در بیاره.من درحالی که رفتم همه چیو به سلنا گفتم و یه سیلی محکم خوردم(سلنا دستِ بزن داره)نوچه های عباص بیان منو سلنارو بگیرن بعد زندانیمون کنن.بعد در حالی که عباص بابای سلنارو شکنجه کرده و کلیدو ازش گرفته جاستن با لگد درو باز کنه و در حالی که تو دوتا دستش اصلحه داره و شلیک میکنه و صحنه آهسته شده(صحنه رو تجسم کنید)بیاد مارو باز کنه و عباص به افرادش منو نشون میده بگه: شلوار کردی ندیده ها همین که داره دستشو به طرف شلوار کردیش میبره سلنا بگه علیرظا مواظب باش بعد من جاخالی بدم و عباص فرار کنه و منو جاستینو جیم کری(خیلی اصرار کرد اونم بازیش بدیم) دنبال اون بدویم و تو یه بن بست گیرش بندازیم.بعد اون یهویی جلدشو عوض کنه تبدیل به یه خفاش بشه پرواز کنه بره.هیچی دیگه الآن همه دنبال یه خفاشیم که شلوار کردی پوشیده.پایان قسمت اول