تاریخ انتشار : خرداد 1392
هميشه فانتزيم اين بود كه مشهوربشم و براى رسيدن بهش همه كارى كردم:دى
و اما داستان مشهورشدن من
بچگيام دوس داشتم يه جنگجو باشم بخاطرهمين رفتم كاراته كارشدم
بعدازبچگيام ميخواستم بازيگر شم رفتم تئاتركار كردم
بعدازبعد از بچگيام خواستم دانشمند بشم رفتم رشته رياضى،كلاس نانو و هزارتا بدبختى ديگه
بعدش تصميم گرفتم شاعر بشم:دى
الان من شاعرم شعر ميگم ولى نميخوام كتاب چاپ كنم تا گمنام بمونم
عجب آدم ذهن درگيريم من
راستى هنوز مشهورنشدم خيلى سخته لامصب
(مهشيد)











.gif)
.gif)