دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 75051

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

این داستانس واقعیه هااااااااااااا

یه دوست داشتم اسمش علی بود
آقا یه کفتری رو سیم برق نشسته بود...علی ام دست نشونش بیست بود...
هیچی اومد با تفگ بادی بزنتش..... کفترو زدو اونم افتاد پاین...کفترو گرفت تو دستش
یهو صاحب کفتر رسید و علیم کفترو پشتش قائم کرد بد صاحب کلید شده کفترو دید و اونو گرفت و محکم کبوند به صورت علی و گفت : این دومین باره که داری کفترا منو می کشی
علی ام گفت : تو ام دومین باریه که داری با کفتر میزنی تو صورتم

حالا منو داری : در حال گاز گرفتن خیابون
صاحب کفتر : :))
علی :D
خود کفتره :|
کل محلمون : =))

واقعه هااااااااااا : آی دلم :خخخخخخخخ

*** مِستِر جِفِرسون ***