دوران راهنمايي امتحان تاريخ داشتيم.منم اصلا درس نخونده بودم. معلم تو كلاس بود و ده دقيقه وقت داده بود ك درس رو مرور كنيم.
يكي از بچه ها رفت پيش معلم خلاصه درگير صحبت بودن .منو دوستم تصميم گرفتيم از موقعيت استفاده بكنيم و رو ديوار تقلب بنويسيم
خلاصه دوستم ميخوندو من مينوشتم.ديدم بقيه شو نميگه
من:(همين جور كه سرم سمت ديوار بود)خب بقيه شو بگو ديگه
اون:سكوت
من:سحر چه مرگت شده لالي بگو ديگه الان اين معلم بووووق ما رو ميبينه بگو بزار تموم شه
اون:سكوت
يهو يه دستي اومد رو شونم
من:(در حالي ك داشتم بر ميگشتم):تو اخرش منو مي..................... ياحسين(آره عزيز معلم بالا سرم بود)
ولي دم معلمون گرم نه ما رو دفتر فرستاد نه حتي واسمون صفر گذاشت
بنده خدا ازمون امتحانم گرفت
ولي تا آخر سال روشو نداشتم تو چشاش نگاه كنم
نمایش مطلب شماره 74913
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
13767
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532396339
بازدید دیروز: 22953
کل بازدید: 532396339










