تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
توي کلاس بوديم(زنگ تفريح بود).اولين باربودکه ميخواستم يکي رواذيت کنم.يکي ازدوستام کنارپنجره داشت فوتبال توحياط رونگاه ميکرد.رفتم يه پس گردني زدم.ديدم هيچي نشد.دومين پس گردني روزدم،چپ چپ نگاه کرد.سومي روکه زدم به حالتي که ميخواددنبالم کنه وايساد.منم ازترس دوييدم.ازشانس بدمن ديوارجلومن بود.بادماغ رفتم توديوار.دوستام دورم جمع شدن.همه براشون سوال شده بودکه چرامن الکي دويدم به سمت ديوار.











.gif)
.gif)