دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 74656

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

**اولین پستمه** اون روز داداش کوچیکم اومده میگه:آجی نیگایه داستان نوشتم(محظ/مهظ/ مهض/مهزاطلاع ایشون کلاس اولن).منم باذوق وشوق گفتم بده نگا کنم....حالاببینین چی نوشته.... یکی بود یکی نبود یک اردک بی ترسویی بود ویک گرگ بی ترسویی بود.......یک روز گرگ خواست اردک رابخوردولی اردک گرگ راترسوند وگرگ فرار کرد.گفتم آخه این چیه نوشتی؟؟؟؟؟ولی کاش نمی گفتم اخه رف پیش مامی وگف آجی منو زد منم اون شب گشنه موندم. الان میخوام به جمع بروبکس سرراهی4جوکی بپیوندم^_^ موافقید آیااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟