تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
چن وقت پیش بعد از 5تا کلاس خسته رسیدم خونه دیدم همه فامیل(اونایی ک تبریزن)اومدن خونمون شام هیچی دیگه مامانم دس تنها بود گفتم ی کم از ظرفارو من میشورم طبق عادت ک موقع ظرف شستن آهنگ گوش میدم هندزفریو گذاشتم گوشم با صدای بلند آهنگ گوش میدادم و باهاش اروم میخوندم تو حس و حال خودم بودم برگشتم دیدم داییهام نشستن غش غش ب کارای من میخندن کلی خجول شدم
ن خط اخرش چاخان بود کلی هم به اداهام خندیدیم











.gif)
.gif)