تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
بچه ها امروز پسر عمه گودزیلام اومده رو پام می خواد یادگاری بنویسه. می گم: الهی زینب(قلقلی)فدات شه تو که بلد نیستس چی می خوای بنویسی؟!
_ خفه شو شکل می کشم.
بعد نیم ساعت بلند می شه می گه: تموم شد!!!
بچه ها یه دونه الاغ کشیده بود براش عینک دودی هم گذاشته بود.
من: وحید این چیه؟
_ برو خجالت بکش!!!یعنی خودت رو هم نمی شناسی؟! یعنی قلقلی پوکیده از خنده.فک و فامیله داریم ما؟!











.gif)
.gif)