دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 74209

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

من و دوستم برای کاهش هزینه وقتی با هم کار داریم زنگ میزنیم خونه هم،فقط قبلش هماهنگ می کنیم که خودمون گوشی رو برداریم ....
یه بار ساعت ۱۱ نیمه شب می خواستم زنگ بزنم(قبلش هماهنگ کرده بودم خودش گوشی رو برداره) ....
مادرم گفت پسر این وقت شب می خوای به کی زنگ بزنی؟
منم گفتم دلم واسه یکی از دوست دخترام تنگ شده می خوام بهش زنگ بزنم!!!
مادرم همین طوری با یه لبخند وایساد من رو نگاه کرد منم واسه اینکه کم نیارم زنگ زدم ...
تا یکی گفت بله منم گفتم سلام عزیزم ... خوبی؟
گفت شما ....
چشتون روز بد نبینه صدای این رفیق ما خیلی شبیه باباش بود!!!
اون موقع یه دفعه دستشویش گرفته بود و رفته بود دستشویی و باباش گوشی رو برداشته بود ....
خنده در خانه ما و خانه انها سرازیر شد!
البته واسه من خجالت هم سرازیر شد ....