دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 73399

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

مامی من هم هرموقع خسته و بیحوصله است زحمت شامو میندازه گردن بنده!
منم اگه حوصلشو نداشته باشم اون ساعتا از اتاق اصن بیرون نمیام و سرگرم میشم ی جوری
و جالبه که اونروزا مامی هم دیگه اصن صدام نمیکنه سر سفره!!
خودم بعدا میرم یواشکی میخورم!
حالا پریروز ساعت 2 نصفه شب چن ساعت بود که نشسته بودم پای 4جک.
بعد پاشدم برم شام بخورم بیام بخوابم.
رفتم سر یخچال دیدم ی قابلمه هست...توش عدس پلو هست که البته فقط ته دیگش بودکه خشکم شده بود و قابل خوردن نبود.فک کردم حتما واسه همین گذاشته بودنش تو یخچال.وگرنه به اونم رحم نمیکردن!...تو دلم گفتم ای مامان نامرد و خوردمش.
بعد که میخواستم آب وردارم از یخچال دیدم طبقه پایین ی قابلمه کوچیک دیگه هس
درشو ورداشتم دیدم وااییی قورمه سبزیه..چقدم خوشمزه و خوش عطر بود
به خودم کلی فحش دادم و چون دیگه جا نداشتم بخورم،
باز اومدم نشستم پای 4جک ی 30_ 40 صفحه دیگه خوندم تا غذاهه هضم شه و جا وا شه بعد دوباره ساعت 3/5 رفتم قورمه سبزی خوردم....
چیکار کنم..منم اینجوری ام دیگه...!
شوهرم بدن راحت میشن!!