دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 73321

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

واقعی
موضوع مربوط میشه به زمانی که سال آخر کاردانی بودم و کارآموزیمو به عنوان مسئول آزمایشگاه ها تو دانشگاه بودم.(دانشگاهمون فقط پسرونه بود)
دانشگاه ما آزمایشگاه هاشو به دانشگاه های غیر انتفاعی کرایه می داد و بعضی از روزها که استاد نبود من درس میدادم.
20-30روز از کارآموزیم گذشته بود که یک روز سر ظهر من گلاب به روتون رفتم دستشویی(وسط تابستونم بود و دانشگاه خلوته خلوت).همین طور مشغول بودم که یه دفعه دیدم صای چند تا از دخترهای دانشگاه غیر انتفاعی میاد,نگو اینا فکر کردن اینجا دستشویی بانوانه(گفتم که دانشگاهمون فقط پسرونه بود و کلا دستشویی دخترونه نداشت ).
حالا این دخترا همونایی هستن که هفته ای یه روز باهاشون کلاس دارم.
با خودم گفتم 5 دقیقه میمونم بعد که اینا رفتن منم میرم.
حالا صحبت هایی اینا با هم میکردنو داشته باشید:
1-من رژ گونه آوردم به شما نمیدم...
2-چیه مگه منم رژه لب صورتی مارک فلان دارم به شما نمیدم...
3-اینو نمی تونم بگم ضایست
4-اینم شرمنده, مشکل اخلاقی دارهو...

حالا تو این شرایط قیافه منو تصور کنید که دارم بی صدا میخندم....(فقط فحشندید در ادامه نوبت گریه منم میرسه)
5 دقیقه گذشت منم دیدم اینا نرفتن که هیچ تازه آرایشو شروع کردن.
10دقیقه گذشت...
15 دقیقه گذشت....
خدا...اینا چرا نمیرن. پاهام خسته شد
20 دقیقه گذشت......
25 دقیقه گذشت.......
بعد 25 دقیقه دیدم صدا نمی یاد گفتم خدارو شکر دیگه رفتن.
آقا چمتون روز بد نبینه تا در و باز کردم دیدم 3-4 تا دختر سربرهنه فیس تو فیس دارن منو نگاه می کنن
منم سریع سرمو انداختم پایین در رفتم....
الان که 4-5 سالی از اون ماحرا میگذره برای خودم سوال شده که چطوری فردای اون ماجرای خفن من دوباره رفتم سر کلاس اونا(ولی انصافا موقع امتحان پایان ترم که مثلا مراقب بودم کلی بهشون رسوندم )