دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 70582

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

„„ بچه شهرستان””
سلام به دوستان گل این خاطره روکه واستون تعریف میکنم به جون خودم راسته.
دیروزتوباشگاه بدنسازی (اینم بگم مربی دومم) که خلوت بودفقط چهارنفربودیم گوشی دوستم زنگید وقتی شمارشودید اهنگوقطع کردبهم گفت ساکت شودوستمه منم بایه نقشه خبیثانه ساکت شدم
اون شروع کردبادوستش بالفظ قلم وعشوه حرفیدن بعدچندمین که سکوت حاکم بودمن باصدای بلندعین ایناییکه دادزدمو (البته به ترکی)مینویسم:
هوی قنبر توله سگ باکی داری لاف میزنی گوسفندارفتن برشون گردون پالان خر روهم خوابیدی روش برش داربیاربعدبه دوستام اشاره کردم وسه تایی صدای خر وگوسفندبزغاله وسگ درمیاوردیم که چشماش اشک الود گوشیروقطع کرد.
گفت اخه سیدچرا اینکاروکردی دوستم باهام قهرکرد.
منم گفتم خوب کردم تاتوباشی به مربیت وبزرگترازخودت نگی ساکت شو
شماهم لایک کنید