دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 69136

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

یه شب با موتور رفتم سر کوچمون نون بگیرم
در نونوایی دوستمو دیدم با هم گرم صحبت شدیم. نونمونو گرفتیم و همینطور که از همه چی حرف میزدیم، راه افتادیم رفتیم خونه هامون.(خونمون توی یه کوچه بود).
بعد از یه نیم ساعتی که گذشت در زدن رفتم درو باز کردم دیدم دو تا از بچه های محلمون فرمون موتورمو گرفتن آوردن دم در خونمون. حیف که زیر پام آسفالت بود وگرنه دلم میخواست آب شم
هنوز اونا چیزی نگفته بودن که خودم گفتم این داداش منم چقدر حواس پرته ها!!!!!!!
اونا هم بیچاره ها به رو خودشون نیاوردن و رفتن
یکی نبود بگه آخه آدم حواس پرت سوتی میدی دیگه چرا چرت و پرت میگی...
داداشت که خدمتهD-: