عاغا بچه که بودم یادمه یه روز واسه همسایمون مهمون اومده بودن حالا بچه های مهموناشون با خودشون دوچرخه هاشونم آورده بودن ..اونم چه دوچرخه هایی؛همشونم حرفه ای و با کلاس...منم که دیدم اینا دارن دوچرخه سواری میکنن واسه اینکه خودمو نشون بدم که بله منم هستم رفتم از تو انباری دوچرخه ی داغونم و برداشتم و داداش کوچیکمم پشت سرم سوار کردم ورکاب زنان در حالی که صدای دوچرخه گوشامو کر کرده بود پیش به سوی میدان.........حالا اونا همه تو یه ردیف مرتب واستاده بودن میخواستن مسابقه بدن شمارش1.2.3 یهو بنده با دوچرخهی محترمه وارد صحنه شدیم...بقیه شو دیگه خودتون تصور کنین...
قیافه ی اونا:O
من:(((((((
داداشم:))))))
نمایش مطلب شماره 67831
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
6851
بازدید دیروز: 41906
کل بازدید: 532344810
بازدید دیروز: 41906
کل بازدید: 532344810










