دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 67815

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

بازم فضولییی!!!
عاقا من و بابام نشسته بودیم میخواستم بفهمم آقام در چه حد از مادرم میترسه؟؟!!بهش گفتمم بابا میخوای یارانت 2برابر بشه؟؟؟گفت آره چرا که نه،گفت محمد باز چکارمیخوای کنی؟؟تو رو خدا فقط شر به پا نکن؛بهش گفتم من کجا شرکجا؟گفت هنوز قضیه چراغ و پنکه یادم نرفته!خلاصه بهش گفتم ی زن دیگه بگیر یارانت دو برابر میشه!!گفت فکر خوبیه ولی.. بهش گفم بابا با من خودم درستش میکنم،یهو قیافه آقام ی طوری شد!بهش گفتم چی شد؟؟گفت نه محمد من به مادرت خیانت نمیکنم،بهش گفتم بابا زن زلیل نباش،عاقا چشمتون روز بد نبینه،ی دستی محکم خورد پسه گردنم با سر رفتم تو زمین!وای رییس خونه (مامانم)بود!گفت پسره ی چشم سفید به بابات چی داری میگی؟بهش گفتم خواستم امتحانش کنم؛گفت اگه بابات فکرشو هم کنه گردنشو میشکنم!(شانس اوردم گردنم نشکست):D