تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
اون روز قبل ازاینکه زنگ کلاس بخوره حوصلمون سررفته بود گفتیم یه کرمی بریزیم که همون موقع یکی ازبچه یه برق لب ازجیبش بیرون آورد، ماهم خرکیف شدیم؛وایسادیم تا مدیره اومد گفتیم یه حالی بهش بدیم
رفتم بهش دادم گفتم عطره اینم دید مفته تامیتونست به سروصورتش مالید ینی تمااااااااااااااااام عقده های چندسالمو از آموزش وپرورش گرفتم











.gif)
.gif)