دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 67467

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

یادمه حدود 4-5 سال پیش که جاهل بودیم(الان فهمیدن من در حال حاضر عقل کل هستم)یه غریبه اومده بود توی محله مون دور میزد مام حساس غیرتی یکی از بچه ها هم اومد گف بریم بش گیر بدیم مام ساده قبول کردیم که من جلو برم اون پشت سر بیاد.
آقا (خانوما توجه کنن با شومام هستم) اون بنده خدا سوار متور بود منم با استیل این ایست بازرسی ها هست دقیقا با همون ژست به بنده خدا اشاره کردم واسیه بعد خواستم به رفیقم بگم سویچ متورشو برداره که دیدم آخر کوچه داره میدوه بعد سه ثانیه نشد که چهار تا متوری رفیقاش هم رسیدن منم خودمو زدم به دیوونه گی و با خودم بلند بلند صحبت کردن با خودم اونام یه نیگاه ترحم امیز بهم کردن و هزار تومن بهم پول دادن و رفتن بعد اون جریان ان غریبه چند بار منو دیده همش ازم میپرسه تو برادر همسن خودت نداری.!!!