دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 67173

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

یه بارم سیمه گوشی مغازه خراب بود رو آیفون میشد صحبت کرد
منم پدر کنارم و همچنین مشتری های محترم
گوشی زنگ خورد منم سریع زدم رو آیفون
چشتون روزه بد نبینه مخاطب خاص گفت امیر عباس چرا گوشیت خاموشه منم الکی گفتم خانم افشاری شمایین بعد گفت بابات پیشته گفتم بعله گفت بپیچون بریم بیرون دیگه منم گوشیو قطع کردم
دوباره زنگ زده بابام زده رو آیفون میگه من نمیپیچم امیر عباسم کار داره توهم برو درس بخون
مشتریا رفتن بابام انقدر عصبانی بود هی منو میزد نمیدونم چرا >>>>>>